کون ليلا زن دايي | چراغ دانلود – مجله اینترنتی

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد


                                      

                                                                    

خانه » دسته‌بندی نشده » کون ليلا زن دايي

کون ليلا زن دايي

کون ليلا زن دايي
 
https://shahvani.com/dastan/-لیسیدن-زندایی-لیلا-جیگرCached
Similar
Translate this pageApr 17, 2013 – تا دایی رفت من دوباره به فکر پاهای ناز لیلا جو ن افتادم. … از راه رفتنش هم معلوم بود و یه وری مینشست که داییم گفت لیلا جون چیزی شده که گفت نه عزیزم چیزی نیست و فقط یه کم کمرم درد میکنه و خوب میشه. …. ای بابا این همه کس تو خیابون ریخته خاک بر سرت تو کف زن دایی موندی بی غیرت حیفه نون بدرد نخور جقی …

داستان سکس با لیلا | داستان سکسی

 
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/داستان-سکس-با-لیلا/Cached
Similar
Translate this pageJul 14, 2010 – لیلا يه دختر 23 ساله است با قد 170 تپل و سفید و سینه ای بزرگ و کونی گشاد که در هر هفته یکبار خونه ما مياد. … تا به حد نهائی خودش رسید حدود سی سانت ، با دیدن کیرم شروع به گريه كرد من بهش خنديدم گفتم بلند شو عيبي نداره تا نبینی و نخوري كه زن نميشی بلندش كردم سینه اش رو بغل کردم نشستم روی پاهاش .

محشور شدن با لیلا | داستان سكسي

 
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/محشور-شدن-با-لیلا/Cached
Similar
Translate this pageJun 25, 2011 – ما یه همسایه دیوار به دیوار داشتیم به اسم لیلا اون موقع 4 سال از من بزرگتر بود یعنی 23 سالش بود خلاصه تو کوچه ک میدیدمش باهاش زیاد شوخی دستی می کردم خیلی … هلاصه بباش رفت بالا منم کنترل رو پرت کردم رفتم سراغ لیلا که تو آشپزخونه بود خودشم کونش می خارید با هزار زور یه لب 1 دقیقه ای ازش گرفتم یه دفعه …

زندایی باربی | داستان سكسي

 
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/زندایی-باربی/Cached
Similar
Translate this pageJun 25, 2011 – پارسال که ما خانوادگی رفته بودیم شهرستان رفتیم خونه ی داییم اینا من کل روز فقط چشم من روی زن داییم بود واااااااای قربون اون جوراب نازکش برم،‌بعضی موقع ها هم که می شست روی مبل پر و پاچه ش میزد که من میمردم از شق درد ،‌دایی منم پیش ما با زنش شوخی می کرد مثلا میزد در کونش و از این جور شوخی ها ،روز بعد خبر رسید …

لیسیدن زندایی لیلا جیگر – Yahoo Groups

 
https://beta.groups.yahoo.com/neo/groups/sekte_group/…/1282Cached
Similar
Translate this pageApr 18, 2013 – یه روزی که داشتم با ماشینم از دانشگاه برمیگشتم خانه دایی ام زنگ زد و گفت که تصادف کردم و اگه زحمتی نیست برو خانه ام کارت بیمه و گواهینامه ی ماشین رو برام … همش فقط تو کف زنداییم بودم و به پاهای ناز و لاک زده اش و کون قلمبه اش فکر میکردم که ساعت هشت و بود و زنداییم گفت که سامان جون اگه زحمتی نیست برو از …

ماجراي آمپول زدن زن دايي – 1 | dastan2012

 
https://dastan2012.wordpress.com/…/ماجراي-آمپول-زدن-زن-دايي-1/Cached
Translate this pageJul 24, 2010 – هنگام راه رفتن لمبرهاي كونش مثل ژله تكون ميخورد و توي دامنش اين ور و اون ورميشدند. كونش باسن هاي بزرگ وپهني داشت در عين حال گرد و قلمبه بود. عجب رون هايي داشت وقتي دامنش به پاهاش ميچسبيد ميشد اندازه دور رونهاشو حدس زد. خلاصه من و علي هميشه تو كف زن دايي بوديم و حسرت چنين هيكلي رو ميخورديم. وقتي خونه خالي …

داستان من و زن دایی الهام جونم! – بازی آنلاین

www.flashkhor.com › … › علم، فرهنگ، هنر › ادبیات › داستان و رمان

Cached
Similar
Translate this page
Aug 29, – 7 posts – ‎6 authors
نقل قول: داستان برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و عزیز دردونه دایی محسن.اون زمان هر پنجشنبه دایی می اومد خونه ما و شب بند و بساط شامو برمیداشتیم و با پیکان آلبالویی دایی می زدیم بیرون ،بعد از شام دایی بازم بر میگشت خونه ما و تا نصفه های شب باهم شوخی میکردیم و خوش …

چه کوسی بود دوست خالم – sahvatnak

 
https://sahvatnak.wordpress.com//06/02/سلام-دنیا/Cached
Similar
Translate this pageJun 2, – دوستان اگه کسی حوصله ی خوندنشو نداره زور نیس نخونه من با همه ی جزئیات میگم بریم سر اصل مطلب من یه خاله دارم که خیلی دوسش دارم اونم همچنین هر چی از دستش … لیلا دوستش بود اونم پرستاره مثل خالم اونو خیلی دوس داشتم باهم صمیمی بودیم خیلی دختر باجنبه ایه اگه از بدنش بگم سینه هاش حدودا 75 بدن کشیده ای داره که …

جام نیوز :: JamNews – ماجراهای من و زن دایی

 
www.jamnews.com/detail/News/420542Cached
Similar
Translate this pageبه گزارش سرویس فرهنگی جام نیوز، زن دایی من، تو خانواده ای بزرگ شده بود که به حجاب اعتقادی نداشتند؛ ایشون هم به تبع اعتقادی ندارند؛ اما فوق العاده دلش پاک، فوق العاده با خدا، فوق العاده اهل امام و ائمه یعنی گاهی توی دهه های عزاداری التماس میکنه که تو رو خدا هرجا میرید بگید منم بیام. بسیار خوش اخلاق، دلش بدون ذره ای کینه، بیزار از غیبت …

زن عمو سهیلا | بهترین داستان های س+ک+س+ی

 
 

10 .
https://4udastan.wordpress.com/2009/09/28/زن-عمو-سهیلا/Cached
 

ایمیل شما آشکار نمی شود

نوشتن دیدگاه


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است - طراحی شده توسط پارس تمز
NS